تبليغاتX
قد_فندق

قد_فندق

ما ز یاران چشم یاری داشتیم......خود غلط بود آنچه میپنداشتیم

      صدای زنگ تلفن میاد...کلید رو میچرخونم تو قفل ولی انگار همیشه وقتی عجله داری قفل در گیر میکنه...جواب میدم ولو میشم رو کاناپه به رد کفش هام رو قالی نگاه میکنم اما انگار وقتی حوصله نداری خاک بیشتری کف کفشت جمع میشه...

      آب سردی به صورتم میزنم و خیره میشم به آینه:"تو همه جا با منی؟"خوب نگاش میکنم میبینم چشماش پر اشک-...پشت این ظاهر اروم طوفانی براهه...پشت این چهره ی شاید مهربون یکی بیخیال نشسته طعم تلخ سیگارش رو مزه مزه میکنه...

   از آینه دور میشم و فکر میکنم چه خوب بود اگه تو آینه جا میموند...چه خوب بود جسمم یه زیپ داشت روحمو ازش میکشیدم بیرون...یکی بیاد جسم- منو آتیش بزنه...

*دانلود حال موسیقایی من!حجمش کمه اما غم داره...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:31  توسط شیدا  | 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد...
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد...
راهی نروم که بیراه باشد...
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را...
یادم باشد که روز روزگار خوش است...
همه چیز روبراهُ بر وفق مراد استُ...خوب...
تنها...تنها دل ـ ما دل نیست...
                                           آره...*
 

*خدانگهدار/ناصرعبداللهی دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:45  توسط شیدا  | 

     امروز وقتی خواستم کرایه تاکسی رو بدم کارت عابر بانکمو دادم به راننده رمزشم گفتم!یه چند ثانیه ای طول کشید که به مغز جفتمون مخابره بشه چه اتفاقی افتاده اندکی سکوت و قهقه خنده ی راننده!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 17:22  توسط شیدا  | 

لذت نهفته در جوات رو یادتونه؟چندتا اهنگشو واسه دانلود میذارم امیدوارم توضیحات کفایت کنه و اونی که دوست دارید رو دانلود کنید

*حموم/جلال همتی.توضیح:اهنگی جوات برای مواقع بی عاری!نکته:خانومای عزیز اگه میخواین با این اهنگ برقصین باید هرچی بلد بودید رو بریزید دور و قید کلاس و پرستیژ رو بزنید!!بشکن...شونه رو ریز بیا...قر باسن ضربه ای!گاهی دایره کامل...و سایر حرکات محیرالعقول!توجه:به متن اهنگ گوش ندید اگه نه از خنده پخش زمین میشید و رقص جواتیتون نصفه میمونه!

*امشب که مست مستم/احمد ازاد.توضیح:برای تنوع بسیار جالبه!نکته:اقایون گرامی برای رقص با این اهنگ باید سیاه م.س.ت باشید و البته هیچ سر رشته ای از رقص نداشته باشید تا خودتونو بدید دست ریتم!دستا رو در عرض شونه باز کنید از کمر خم شید ۳۶۰ درجه دورـ خودتون بچرخید ۲قدم براست و در جهت عکس!بشکن و شونه با ضربه های زمخت و الباقی حرکات نایاب!توجه:مواظب باشید وسطش تگری نزنید!

*میخونه/الهه.توضیح:من خیلی خیلی دوسش دارم!نکته:خانوما و اقایون عزیز قر دادن با این اهنگ در حالت نشسته میباشد!رقص گردن...چشم و ابرو...عشوه!حسابی جواب میده!توجه:دیده شده هنگام همخونی با این اهنگ اخمارو میکشن تو هم یکم دهنو کج میکنن و اساسی حس لات بودن میگیرن!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:47  توسط شیدا  | 

     روی پل از تاکسی پیاده میشم...بزرگراه نیایش و چمران زیر پامه...میخوام معلق باشم اما روی پل ایستادن انگار کفایت نمیکنه!مقابل ترس ارتفاعی که دارم می ایستم گوشه ی پل جایی که حفاظ تموم میشه لبه پل اروم میشینم و پاهام رو اویزون میکنم...

     حس خوشی داره از رفت و امد آدما دور باشی و فقط نگاه کنی...خلوتم زیاد طول نمیکشه هر چند دقیقه کسی داد میزنه اون بالا چی کار میکنی؟؟؟گاهی هم هرجور شده نگه میدارن!یکیشون اصرار داره راضیم کنه بپرم!انگار کوتاه هم نمیاد بهش میگم بیا بالا اگه پریدی منم میپرم!یکی دیگه نگه میداره و ازون پایین باهام دعوا میکنه:بیا پایین...بهت میکم بیا پایین...خودمو به نشنیدن میزنم...

     ۲ساعتی میشه که اونجام قصد رفتن ندارم که درست زیر پام مقابل چشمام یه موتور تصادف میکنه رو اسفالت کشیده میشه ماشینا نگه میدارن اما از کسی کمک نمیخواد موتورش رو بر میداره برای همه دست تکون میده که برن...پیش خودم میگم من میفهمم الان چه حالی داری...اروم که میشه دورو برش رو نگاه میکنه براش دست تکون میدم جوابمو میده...عاشق نشانه هام...

     پا میشم...هندز فریمو میزارم تو گوشم از بغل بزرگراه راه میوفتم...تا خود اشرفی پیاده میام تو مسیر ناراحتی هامو ذره ذره جا میذارم...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:29  توسط شیدا  | 

    هجوم کلمه ها تو ذهنم...دست و پا میزنن که بریزن رو صفحه اما میخوام سکوت کنم...نه از حس امروزم پیش بچه های ریحانه میگم نه از فکرهام وقتی بیرون اومدم و باد خنکی پیچید تو شالم بین موهام...

    حساس نیستم زودرنج نیستم...انتقاد رو هم دوست دارم اما...چرا نوشته هام رو قضاوت میکنن وقتی از حال این روزام خبر ندارن؟اره نوشته هام مثل قبل نیست اما روزگارم هم مثل قبل نیست...دارم له میشم زیر بد روزگار اما لبخند میزنم...اگه نمیخوام از اشفتگی روزام بگم حرمت نگه دار...اگه جای اصل دلم از فرعیات میگم حرمت نگه دار...نزن به ریشه ی اندک ارامشی که مثل همین دنیا مجازیه...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 21:11  توسط شیدا 

 

قدـ یه فندق عقب نشینی کن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:26  توسط شیدا  | 

       توجه داشته باشید که یک جوجه ۳ هزار تومنی در ظاهر ۳هزار تومنه!در واقع این جوجه بعد از قضای حاجت ۲۰ برابر قیمت خودش پول تولید میکنه...البته نه برای شما بلکه برای شرکت تولید کننده لپ تاب شما!

        آفرین به این جوجه که با یک بار شُل ریدن ۶۰ هزار تومن درامد زایی کرد!!!تازه کرایه تاکسی ها رو حساب نکردم!

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:27  توسط شیدا  | 

        مادر من موسس و مدیر یه موسسه بود....سالمندانی که هیچ کجا جایی نداشتن...سالمندانی که خانواده های فقیری داشتن...کسی حتی بهشون سر نمیزد اما هر ماه گروهی از دوستان جمع میشدیم ساز_مون رو میزدیم زیر بغلمون امپلی فایر خیریه کرایه میکردیم و براشون میترکوندیم....وقتی میدیدن کسی هنوز به یادشونه باور نمیکنین چشماشون چه برقی میزد...

      امروز این اعلامیه رو خوندم یاد اونا افتادم....به دوستم زنگ میزنم میگه مگه معلول ذهنی هم میفهمه....اره چرا نمیفهمه....تو تجربه من اون سالمندی هم که الزایمر شدید داشت با ما میرقصید با ما میخندید...یادمون نره همه دل داریم...

      پرواز کنان دارم میرم به استقبال جمعه8 اردیبهشت و دیدن این بچه ها....در ضمن هزار تومن کمک هم هزار تومنه...جمع که بشه زیاد میشه:)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:1  توسط شیدا  | 

       خیار میخرم اما نه خیار معمولی...خیار کوفتی میخرم...جوجه ها را سیر- خیار میکنم!با ارامشی احمقانه دراز میکشم...دارم وبلاگ هایتان را میخوانم که میایند لم میدهند روی لپ تابم!و ناگه ۲گام- زهرماری به عقب و خالی کردن دریای خزر روی این بدبخت- از همه جا بی خبر!

     بعله...به فنا رفت!هر یک حرف را که میزنم ۷حرف را تایپ میکند!اسپس را میزنم از صفحه خارج میشود!ببین چه مصیبتی برای همین ۴خط کذایی که نکشیده ام!به غلط کردن گرفتارم اما ذره ای عصبانی نیستم!ایراد از خیار بود ولاغیر!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 16:6  توسط شیدا  |